تبليغاتX
كامپيوتر لبودا

كامپيوتر لبودا

كامپيوترروزانه

تولد بهترین زن

به گفته «امین الدین طبرسى‏» دانشمند بزرگ ما: «مشهور در روایات شیعه این است كه حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) در سال پنجم بعثت‏بیستم جمادى الاثانى در شهر مكه متولد گردید،و هنگام وفات پیغمبر (صلى الله علیه و آله) هیجده سال و هفت ماه داشته است. (1)

پیشواى محدثین شیعه ثقة الاسلام كلینى دركتاب شریف «كافى‏» نیز مى‏نویسد: ولادت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) دختر پیغمبر (صلى الله علیه و آله) پنجسال بعد از بعثت آن حضرت اتفاق افتاد. (2)

مؤلف «كشف الغمه‏» على بن عیس اربل دانشمند مطلع به نقل از «ابن خشاب بغدادى، متوفى به سال 567 ه در كتاب «تاریخ موالید و وفیات اهلبیت عصمت‏» به اسناد خود از امام محمد باقر (علیه السلام) روایت مى‏كند كه فرمود: «فاطمه علیها السلام پنجسال بعد از آشكار شدن نبوت پیغمبر و نزول وحى، متولد گردید، در وقتى كه قریش خانه كعبه را مى‏ساختند. و چون آن حضرت وفات. یافت هیجده سال و هفتادو پنج روز از سن مباركش مى‏گذشت. (3)

از آنجا كه قریش پنجسال قبل از بعثت‏به تعمیر خانه خدا پرداختند، احتمال مى‏رود كه راوى، كلمه «قبل از آشكار شدن نبوت پیغمبر » را به (بعد) اشتباه گرفته باشد،و چنانكه بعضى گفته‏اند سن حصرت هنگام وفات 23 سال بوده، ولى دردنباله حدیث كه تصریح مى‏كند حضرت 18 سال بوده، ولى در دنباله حدیث كه تسریح مى‏كند حضرت 18 سال و 75 روز داشته این احتمال را سست مى‏گرداند. مگر اینكه بگوئیم این نتیجه‏گیرى هم از راوى بوده است.

سن حضرت زهرا  (علیها السلام) را تا 28 سال هم گفته‏اند ولى مشهور همان قول اول است كه مسطور گردید.

البته باید توجه داشت كه در حدیث معتبر پیغمبر فرموده است: رشد دخترم فاطمه، هر سال آن به اندازه رشد دو سال دختران دیگر بوده است، و با این توصیف ازدواج حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) با على (علیه السلام) در سن 9 سالگى كه از لحاظ تناسب اندام و عقل و درایت در حد دختر 18 ساله بوده هیچ اشكالى ایجاد نمى‏كند، بخصوص كه از زندگانى كوتاه آن حضرت و شخصیت ممتازش به خوبى پیدا است كه او دختر استثنائى بود، و سایر دختران را نمى‏توان به آن وجود مقدس مقایسه نمود.

شیعه و سنى روایت كرده‏اند كه پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله) بارها دخترش فاطمه زهرا (علیها السلام) را در حضور مهاجر و انصار «بانوى بانوان جهان از آغاز خلقت تا پایان روزگا» و «بهترین زنان جهان‏» و «بهترین زن بهشتى‏» خواند. (4) و این بزرگترین افتخارى است كه به نقل شیعه و سنى نصیب یك زن در عالم شده است.

و هم در احادیث فریقین آمده است كه هر وقت‏حضرت زهرا (علیها السلام) به حضور پدرش پیغمبر خدا مى‏رسید، حضرت به احترام او برمى‏خاست، و دست او را مى‏بوسید.

عایشه همسر پیغمبر (صلى الله علیه و آله) مى‏گوید: «هرگاه فاطمه وارد مى‏شد بر پیغمبر (صلى الله علیه و آله) حضرت از جا برمى‏خاست و سر او را مى‏بوسید، و در جاى خود مى‏نشانید.

در كششف الغمه از كتاب «معالم العتره‏» حافظ عبدالعزیز جنابذى دانشمند بزرگ عامه نقل مى‏كند كه عایشه گفت: هیچ كس را در گفتار شبیه‏تر از فاطمه به پیغمبر ندیدم. هرگاه وارد مى‏شد بر پیغامبر(صلى الله علیه و آله) حضرت به احترام وى برمى‏خاست ودست او را مى‏گرفت و مى‏بوسید، و در جاى خود مى‏نشانید.

و هم عایشه مى‏گوید: هر وقت پیغمبر به شوق بهشت مى‏افتاد فاطمه را مى‏بوسید و مى‏بوئید و مى‏فرمود: بوى بهشت را از فاطمه استشمام مى‏كنم. و مى‏افزود: فاطمه سرآمد زنان بهشت است. فاطمه انسانى آسمانى است.! (5)

پى‏نوشتها:

1- ( اعلام الورى، باب فضائل حضرت زهرا سلام الله علیها)

2- ( اصول كافى، ج 1 ص 457)

3- ( كشف الغمه فى معرفة‏الائمة ج 1 ص 449)

4- ( اما ابنتى فاطمة فهى سیدة نساء العالمین،من الاولین و الاخرین،فاطمة خیر نساء العالمین، فهى حوراء انسیة و خیر نساء اهل الجنة.)

5- ( نگاه كنید به اعلام الوراى طبرسى - باب ششم، و كشف الغمه اربلى، باب فضائل فاطمه زهرا علیها السلام، و فضائل الخمسه، من الصحاح السته.)

منبع:

تاریخ اسلام صفحه 171

www.tebyan.net

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389ساعت 11:22  توسط سارا.جوان  | 

 

هدف از خلقت انسان از ديدگاه قرآن و عقل چه مي‌باشد؟


 


پاسخ


در ابتداء ضروري به نظر مي‌رسد جهت روشن شدن پاسخ به نکاتي اشاره کنيم:


1- هدف فاعل يا هدف فعل: يکي از مسائل اساسي که هميشه براي بشر مطرح بوده است و هر انسان عاقل و متفکر پيوسته در انديشه پاسخ به آن است، هدف زندگي است يعني انسان براي چه آفريده شده است، براي چه زندگي مي‌کند. از کجا آمده‌ام، آمدنم بهر چه بود به کجا مي‌روم آخر، ننمايي وطنم


نکته اي که بايد به آن توجّه شود اين است که سوال «هدف از خلقت چيست» يک وقت به اين معناست که هدف خالق از خلقت چيست؟ يعني خالق چه انگيزه‌اي دارد و چه چيز عامل و باعث و محرّک اوست براي خلقت، اين چيزي است که خلقت نمي‌تواند باين معنا هدف داشته باشد اين مستلزم نقص و کمبود فاعل (خداوند) است. يعني اين گونه هدفداري تنها در فاعل‌هاي بالقوه و در مخلوقات صادق است، و در خالق هستي يعني خداوند، مورد و مصداق ندارد چون اين‌گونه هدف داشتن‌ها برمي‌گردد به استکمال يعني فاعل با کار خود مي‌خواهد به چيزي و کمالي که ندارد برسد.ولي يک وقت هدف فعل مطرح است، زيرا هر کاري را که در نظر بگيريم اين کار بسوي هدفي است و بسوي کمالي است و براي آن کمال آفريده شده است و اين فعل آفريده شده است که به آن کمال برسد،[1] مانند گياهي که از زمين مي‌رويد و شروع به رشد و فعاليت مي‌کند، به سوي کمال پيش مي‌رود اين غايت فعلي است. آنچه در اين پاسخ پي‌گيري مي‌شود همين معناي دوّم است :


من نکردم خلق تا سودي کنم.......... ليک تا بر بندگان جودي کنم


2- کمال انسان در چيست؟ غايت مندي خلقت انسان برمي‌گردد به اين ‌که ماهيت انسان چيست؟ و در انسان‌ها چه استعدادهايي نهفته است، و براي انسان چه کمالاتي امکان دارد؟ بشر به اين مقدار مي‌فهمد که انسان براي اين آفريده شده که به کمال برسد منتهي بحث اين است که کمال انسان در چيست؟ برخي کمال انسان را در برخورداري هر چه بيشتر از لذايذ مادّي و برخورداري دسته جمعي از مواهب طبيعي مي‎دانند، و گروهي کمال انسان را در ترقيات معنوي و روحاني که از راه رياضت‌ها و مبارزه با لذايذ مادّي حاصل مي‌شود مي‌دانند، و عده‌اي هم در ترقي عقلاني که از راه علم و فلسفه حاصل مي‌شود.[2]


حال بايد سراغ عقل، اين حجت باطني و دروني خدا و قرآن اين کتاب الهي، و تأمين‌کنندة سعادت بشري رفت که اين مسئله را چگونه مطرح نموده‌اند، و هدف خلقت انسان، يعني کمال مطلوب انسان را در چه مي‌دانند؟


الف : هدف آفرينش از ديدگاه عقل


از نظر عقلي آفرينش نوعي احسان و فيض از جانب خداوند نسبت به موجودات ممکن است؛ يعني آنچه امکان خلق شدن دارد، خداوند از خلق کردن آن بخل نمي‌ورزد و دريغ نمي‌کند، چنين آفرينشي «حُسن ذاتي دارد» و قيام به چنين فعلي که ذاتاً پسنديده است، جز آن که خود فعل زيبا باشد، به چيز ديگري نياز ندارد، زيرا نشانه جود و فضل اوست. خداوند متعال همان طور که واجب بالذات است واجب من جميع الجهات است، و لذا محال است که موجودي قابليت وجود پيدا کند و از ناحية او افاضه وجود نشود و امساک گردد.[3] از نظر عقلي هر موجودي که امکان خلق شدن دارد، با زبان حال درخواست وجود و کمال مي‌کنند، آفرينش جهان در واقع پاسخ به اين امکان و درخواست‌هاي طبيعي و ذاتي اشياء است.


خداوند وسايل کمال هر موجودي را در اختيار او مي‌گذارد و ارادة حکيمانه او بر اين قرار گرفته که موجود بي‌جان به صورت طبيعي و جبري به سوي کمال خويش حرکت کند، در حالي که ارادة حکيمانه او دربارة موجودي چون انسان بر اين تعلق گرفته است که از طريق اختيار و آزادي، کمالاتي را کسب نمايد.


از نظرگاه عقل اساساً اصل آفرينش يک گام تکاملي عظيم است، زيرا چيزي را از عدم به وجود آوردن، و نيستي را هستي دادن، و صفر را به مرحلة عدد رساندن است، تمام برنامه‌هاي ديني و الهي بعد از گام اول در ادامه و راستاي همين مسير، و پي نمودن راه تکامل مي‌باشد.[4]


ب: هدف آفرينش در قرآن


قرآن با بينشي عميق، سرنوشت نهايي و هدف از آفرينش انسان و حتّي جهان را مورد بررسي و کنکاش قرار داده و مقصد و مقصود مشخصي را براي آفرينش بيان نموده است. چرا که آفرينش اين جهان بزرگ و خلقت موجود عظيمي به نام انسان، نمي‌تواند بدون هدف و باطل باشد. قرآن کريم مي‌فرمايد:»أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ إِلَيْنا لاتُرْجَعُونَ» آيا مي‌پنداريد که شما را بيهوده آفريده‌ايم و به سوي ما باز نمي‌گرديد؟[5]


يا در جاي ديگر در ارتباط با کل نظام هستي مي‌فرمايد :«يَتَفَکَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً». حال اين سؤال رخ مي‌نمايد که اين هدف از نظرگاه قرآن کريم چيست؟ قرآن کريم براي آفرينش انسان اهدافي را بيان نموده است که برخي از آن‌ها اصلي، برخي تبعي و ابزاري، و برخي به منزلة نتيجه مي‌باشد. در اين همه مي‌توان به موارد زير اشاره نمود :


الف) آزمايش و ابتلاء :


در آياتي از قرآن کريم، هدف از آفرينش انسان‌ها آزمايش و امتحان دانسته آن شده است، از جمله که مي‌فرمايد: «الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَکُمْ أَيُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً«[6] خداوند مرگ و حيات را آفريد تا شما را بيازمايد که کدام يک از شما بهتر عمل مي‌کنيد و او شکست‌ناپذير و بخشنده است. اين امتحان برمي‌گردد به ظهور و بروز کمالات انساني که در مقدّمه اشاره شد.


ب) علم توحيد.:


در آية ديگر، هدف از آفرينش آدمي را علم به قدرت بي‌پايان الهي و آگاهي به يگانگي او مي‌داند، آن ‌جا که مي‌فرمايد: «اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى کُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ«[7][8] معرفت خدا و علم توحيد زمينه‌ساز بالاترين کمالات است براي انسان که سودش به خود انسان برمي‌گردد نه خداوند، چرا که او غني مطلق مي‌باشد.


ج) عبادت :


در موردي ديگر، از عبادت به عنوان هدف آفرينش انسان و جن نام برده شده است: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ«[9] من جنس و انس را نيافريدم جز براي اين‌که عبادتم کنند. (و بدين‌وسيله به قلّة کمالات راه يابد.)


د) رسيدن به رحمت الهي :


برخي از آيات قرآني، هدف از آفرينش انسان را رسيدن به رحمت بي‌پايان الهي مي‌داند و مي‌فرمايد :»وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً واحِدَةً وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفِينَ إِلاَّ مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ وَ لِذلِکَ خَلَقَهُمْ«[10] اگر پروردگارت مي‌خواست، همة مردم را يک امت قرار مي‌داد، ولي آن‌ها همواره مختلفند، مگر کسي که مورد رحمت الهي قرار گيرد، و براي همين (پذيرش رحمت) خداوند آن‌ها را آفريد.


آيات فوق، چهار هدف مهم و اساسي را براي آفرينش آدمي بيان نموده است که برخي اصلي، برخي ابزاري و وسيله‌اي است (براي رسيدن به هدف اصلي)، و برخي به منزلة نتيجه مي‌باشد :


·        آزمايش انسان‌ها.


·        علم به قدرت بي‌پايان الهي.


·        عبوديت.


·        رسيدن به رحمت الهي.


در اين ميان، مي‌توان گفت رسيدن به مقام عبوديت بالاترين هدف آفرينش است، چرا که مراد از بندگي رسيدن به اوج کمال و قلّة سعادت بشري است و انسان کامل کسي است که به جوار و آستان قرب الهي راه يافته و در نتيجه، از رحمت بي‌پايان او بهره‌مند شده است. اين بهره‌مندي از رحمت الهي، نتيجة عبوديت و رسيدن به مرتبة کمال انساني است. بنابراين، هدف اصلي از آفرينش انسان عبوديت است. امّا آزمايش بندگان از هدف‌هاي متوسط و ابزاري و براي رسيدن به آن هدف عالي يعني بندگي مي‌باشد. بهره‌مندي از رحمت بي‌پايان الهي هم نتيجة عبوديت است.[11]


بنابراين، در يک جمله مي‌توان گفت هدف از خلقت انسان عبوديت و رسيدن به مرتبة کمال و استفاده از رحمت بي‌پايان الهي است. دادن رحمت نيز، مقتضاي ذات الهي است؛ يعني ذات او اين‌گونه فياض است که رحمت از او صادر مي‌شود و هر موجود را به کمال لائق خويش مي‌رساند.


حُسن ختام بحث را حديثي از امام هفتم، موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ قرار مي‌دهيم، آن جا که از حضرتش در مورد سخن پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ که فرمود: تا مي‌توانيد عمل کنيد که همه انسان‌ها براي هدفي که آفريده شده‌اند آمادگي دارند.


سؤال شد ـ هدف آفرينش چيست؟ ـ حضرت فرمودند:»خداوند بزرگ جن و انسان را براي اين آفريد که او را عبادت و اطاعت کنند، براي اين نيافريده است که نافرمانيش نمايند و اين همان است که مي‌فرمايد: «و ما جن و انسان را فقط براي عبادت و اطاعت آفريديم.» و چون آنها را براي اطاعت آفريده، راه را براي رسيدن به اين هدف براي آنان آسان و هموار ساخته است. پس واي به حال کساني که چشم به هم گذارند و کوري و نابينايي را بر هدايت ترجيح دهند.«[12]


 


معرّفي منابع جهت مطالعة بيشتر


·        هدف زندگي، استاد مرتضي مطهري، ص 1ـ44.


·        تکامل اجتماعي انسان در تاريخ، ص 1ـ26


·        خودشناسي براي خودسازي، استاد مصباح يزدي، ص 1ـ78.


·        تفسير نمونه استاد مکارم شيرازي، ج 22. ص 384ـ396.


+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت 8:51  توسط سارا.جوان  | 

داستان آدم در قرآن


نکته عجیب این است که در قرآن کریم قضیه و داستان آدم ابوالبشر آمده‏ ولی به عنوان یک تعلیم دیگری نه به عنوان شهادت بر توحید و اینکه به‏ دلیل اینکه زندگی بشر به آنصورت آغاز شده پس به خدائی خدا اعتراف کنید .

البته قرآن کریم خلقت آدم را به کیفیت خاصی بیان فرموده که کم و بیش‏ می‏دانیم و نظریه‏های علم الحیات هم به فرض اینکه به حد تحقیق رسیده‏ باشد و قانون اشتقاق انواع مسلم باشد ، دلیلی در دست نیست که امکان اینکه یک انقلاب دفعی پیش آید و یک جهش عظیم رخ دهد و در مدت کمی‏ یک توده خاک به یک انسان سوی معتدل تبدیل شود ، یعنی مراحلی که باید در طول قرنها و نسلها فراهم شود در تحت یک شرایط دیگر با سرعت فراهم‏ گردد ، و حتی خلاف سنن جاریه تکوین حیات هم نیست .

در سنن تکوین ، با اختلاف‏ شرایط و احوال ، سرعت و بطئ یک حرکت تغییر می‏کند ، همان طوری که مانعی‏ نیست ، برعکس ، حرکتی را کندتر کنند نظیر آنکه در شرایط معینی دوره‏ کودکی و جوانی و پیری را طولانی‏تر کنند و خیلی هم طولانی‏تر کنند .

به هر حال ، مقصود توضیح این روش تعلیماتی قرآن بود که در مسأله توحید به موضوع آغاز حیات متمسک نشده و نگفته به دلیل اینکه حیات و زندگی‏ آغازی و شروعی دارد خواه آنکه از یک سلول آغاز شده باشد یا از یک موجود چند میلیون سلولی به این دلیل خدا را بشناسید .
داستان آدم ابوالبشر را هم به منظور دیگری بیان‏ کرده . منظور از آن داستان تعلیمات دیگری است و شاید کمتر داستانی است‏ که مانند داستان آدم پر نکته باشد.

این داستان برای بیان بالا بردن مقام انسان و اینکه انسان اگر به مرتبه تعلیم اسماء الهی برسد از فرشتگان بالاتر است ، فرشتگان در پیشگاه چنین فردی خضوع می‏کنند و سجده می‏آورند ، برای تنبیه به‏ دشمنی شیطان و آگاه کردن بشر که به وسوسه‏های درونی خود توجه داشته باشد که او را از راه به در نبرد ، برای تکبر آمده که یک تکبر شیطان را از قرب الهی بیرون راند ، برای تنبیه به خطرات طمع و سقوطی که انسان از درجات عالی به واسطه تخلف اوامر الهی می‏کند آمده ، برای اشعار به مقام‏ عالی و استعداد بزرگترین مقامی که انسان دارد آمده و آن مقام خلافت الهی‏ است ، و بالاخره به یک سلسله تعلیمات اخلاقی و عرفانی در آن قضیه اشاره‏ شده :

" « وإذ قال ربک للملائکةإنی جاعل فی الارض خلیفه قالوا أتجعل فیها من‏ یفسد فیها و یسفک الدماء و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک قال‏إنی أعلم ما لا تعلمون و علّم آدم اسماء کلها ثم عرضهم علی الملائکة فقال أنبئونی‏ بأسماء هؤلاءإن کنتم صادقین قالوا سبحانک لا علم لناإلا ما علمتناإنک‏ أنت العلیم الحکیم قال یا آدم أنبئهم بأسمائهم فلما أنباهم بأسمائهم‏ قال ألم أقل لکم‏إنی أعلم غیب السموات و الارض و أعلم ما تبدون و ما کنتم تکتمون »"( بقره ، 30 - . 33 )

یعنی آن زمان که پروردگار توبه فرشتگان گفت من در زمین جانشین قرار خواهم داد ، گفتند آیا می‏خواهی مخلوقی در زمین قرار دهی که فساد و خونریزی می‏کند و حال آنکه ما ترا تسبیح و حمد و تقدیس می‏کنیم ؟

خداوند گفت : من‏ چیزی می‏دانم که شما نمی دانید .

سپس تمام نامها را به آدم یاد داد ، بعد آنان‏ را بر فرشتگان عرضه داشت و گفت :
اگر راست می‏گویید به من بگویید نام‏ اینها چیست ؟

گفتند : ما جز آنچه تو به ما آموخته‏ای نمی دانیم ، البته تویی‏ دانا و حکیم .

گفت : ای آدم ! تو نامهای آنها را به اینها بگو .

چون آدم‏ نامهای آنها را گفت ، خداوند گفت : من به شما نگفتم که من از نهان و سرّ آسمان و زمین آگاهم ؟ آنچه شما ظاهر سازید و آنچه پنهان دارید همه را می‏دانم .



img/daneshnameh_up/e/e3/c-embryo.gif


انسانها همه از یک پدر و مادرند


در قرآن آیاتی دلالت زیادی بر این مدعا دارد که انسانها همگی از نسل یک پدر و مادر خاص هستند.

دسته اول آیاتی که انسانها را به عنوان فرزند آدم مورد خطاب قرار داده است:

یا بَنی آدَمَ خُذُوا زینَتَکُم عِندَکُلّ مَسجِد اعراف/31

وَ لَقَد کَرّمنا بَنی‌ آدَم اسراء/70

دسته دوم آیاتی که محتوای آنها تصریح بر نشات گرفتن انسانها از اصل و ریشه‌ای واحد یعنی انسانی مشخص است:

یا بَنی آدَمَ لا یَفتِنَنّکُمُ الشَیطانُ کَما اَخرَجَ اَبَوَبکُم مِنَ الجَنّه اعراف/27

دست سوم شامل آیاتی است که تفاوت میان نحوة خلقت نخستین انسان و ادامه نبیل او را بیان می‌کند:

وَ بَدَاَ خَلَقَ الاِنسانَ مِن طین ثمّ جَعَلَ نَسلَهُ مِن سُلالَهٍ مِن ماءٍ مَهینِ(سجده 7)

این آیه شریفه انسانها را از نسل انسان خاصی دانسته که خلقت او از «نطفه» نبوده است بلکه از «گل» بوده و از این جهت در مقایسه با نحوة خلقت نسل و ذریه‌اش یک استثناء تلقی می‌شود.

اشاره به اینکه انسان از خاک و گل خلق شده همانطور که می‌تواند اشاره به خارق‌العاده و استثنایی بودن او داشته باشد، ممکن است دلالت بر این نکته داشته باشد که مبدا و منشا نخستین تطورات و تحولاتی که در نهایت منجر به پیدایش این موجود زنده شده، خاک بوده است.


نتایج حاصل از آیات خلقت انسان



نتایجی که از آیات قرآن کریم در باب خلقت انسان , نحوه آفرینش و ابعاد وجودی او می توان استنباط کرد به شرح زیراست :

1-موجوداتی که انسان نامیده می شوند دارای اصل و ریشه مشترکی هستند واز یک مرد و زن بوجود آمده اند.

2-این پدر و مادر خاص که نخستین انسانها هستند واز یک مرد و زن بوجود آمده اند.

3-انسان علاوه بر بعد جسمانی دارای گوهر غیر مادی نفس یا روح است.

4-حیات نفوس و ارواح انسانی مقدم بر جسم نیست و با حیات جسمانی آغاؤ می شود.

5-حقیقت انسان و انسانیت او به روح اوست نه جسم فناپذیر او (اصالت روح).



منبع: بیست گفتار
نویسنده: شهید مطهری
صفحه334-339



img/daneshnameh_up/d/d4/PIA05266.jpg 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت 8:48  توسط سارا.جوان  | 

شعبانيه

مهدي بيا

                  كه منتظرت هستيم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 8:3  توسط سارا.جوان  | 

ماه شعبان

فضيلت ماه شعبان

 

در فضيلت و اعمال ماه شعبان است بدانكه شعبان ماه بسيار شريفى است و منسوب است به حضرت سيد انبياءصَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ اله و آن حضرت اين ماه را روزه مى داشت و وصل مى كرد به ماه رمضان و مى فرمود شعبان ماه من است هر كه يك روز از ماه مرا روزه بدارد بهشت او را واجب شود و از حضرت صادق عليه السلام روايت است كه چون ماه شعبان داخل مى شد حضرت امام زين العابدين عليه السلام اصحاب خود را جمع مى نمود و مى فرمود اى گروه اصحاب من مى دانيد اين چه ماهى است اين ماه شعبان است و حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ اله مى فرمود شعبان ماه من است پس روزه بداريد در اين ماه براى محبّت پيغمبر خود و براى تقرّب به سوى پروردگار خود بحقّ آن خدايى كه جان علىّ بن الحسين به دست قدرت اوست سوگند ياد مى كنم كه از پدرم حسين بن على عَليهَاالسَّلام شنيدم كه فرمود شنيدم از اميرالمؤ منين عليه السلام كه هر كه روزه دارد شعبان را براى محبّت پيغمبر خدا و تقرّب بسوى خدا دوست دارد خدا او را و نزديك گرداند او را به كرامت خود در روز قيامت و بهشت را براى او واجب گرداند و شيخ روايت كرده از صفوان جمال كه گفت فرمود به من حضرت صادق عليه السلام كه وادار كن كسانى را كه در ناحيه و اطراف تو هستند بر روزه شعبان گفتم فدايت شوم مگر مى بينى در فضيلت آن چيزى فرمود بلى بدرستى كه رسول خداصَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ اله هرگاه مى ديد هلال شعبان را امر مى فرمود مُنادى را كه ندا مى كرد در مدينه اى اهل مدينه من رسولم از جانب رسول خداصَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله بسوى شما مى فرمايد آگاه باشيد بدرستى كه شعبان ماه من است پس خدا رحمت كند كسى را كه يارى كند مرا بر ماه من يعنى روزه بدارد آن را پس گفت حضرت صادق عليه السلام كه اميرالمؤ منين عليه السلام مى فرمود كه فوت نشد از من روزه شعبان از زمانى كه شنيدم منادى رسول خداصَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله ندا كرد در شعبان و فوت نخواهد شد از من تا مدتى كه حيات دارم ان شاء الله تعالى پس مى فرمودكه روزه دو ماه كه شعبان و رمضان باشد توبه و مغفرت است از خدا و روايت كرده اسماعيل بن عبد الخالق كه گفت بودم نزد حضرت صادق عليه السلام كه در ميان آمد ذكر روزه شعبان حضرت فرمود كه در فضيلت روزه شعبان چنين و چنان است حتى آنكه مردى مرتكب خون حرام مى شود پس روزه مى گيرد شعبان را نفع مى بخشد او را و آمرزيده مى شود و بدانكه اعمال اين ماه شريف بر دو قِسم است اعمال مشتركه و اعمال مختصه.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 7:58  توسط سارا.جوان  |